خرید بک لینک
کلی نوشته بودم. نمی دونم چرا پاک شده و ثبت نشده. دوباره هم نمی تونم بنویسم. چون من هر چی همون لحظه از دلم میاد رو می نویسم. ولی از گذران عمر نوشته بودم. از جوونی که داره میره و به میانسالی نزدیک میشم. از اینکه در پیری افسوس این روزها رو نخواهم خورد. از اینکه چه قدر به پوچی نزدیک و نزدیک تر میشی، وقتی هر روز از یکی به بهانه های مختلف: خوش تیپی، زیبایی، مهارت و ... تعریف میکنی و اون هم به بهانه مختلف هر روز فقط تخریبت مبکنه. از اینکه چه حس تلخیه آرزوها، اهداف و موفقیت هات رو به سخره بگیرن. از اینکه دلت چه جوری ریش میشه وقتی چندین بار بهت میگن غذایی که با تمام وجودت و علیرغم وقت کمت درست کردی بدمزه است و مامانم این غذا رو خیلی خوشمزه تر درست میکرد. نوشتم که علم روانشناسیم بد نیست. مشکلات رو خوب میبینم و میشناسم. اما هنوز در حل اونها ناتوانم. از اینکه دیگه عقل و قلبم باهم گواهی این رو میدن که من تا وقتی تداخلی با خانواده اش ندارم ارزشمندم، کاسه چشمم پر از اشک میشه. تخریب شخصیت من شده براش اکسیژن. به هر بهانه ای. کاری، تیپ، سلیقه، رفتار و ... دیگه دلم نمی خواد باهاش حرف بزنم. مبادا دوباره ایراد جدیدی دربیاره. وای که من با تو چه کردم و تو با من چه کردی. یهو به خودم اومدم. دیدم داره از درون نابودم میکنه. دیدم به ازای یه ذره خوبی، انبوهی از بدبختی و حس منفی روی سرم ریخته. می خوام ازش فر

برچسب: نویسنده: لیلا رستگار تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 1:58

وای امان از زبون. چرا هر چی سعی میکنم نچرخه بازم نمیشه. بازم یهو به صدا در میاد. باباجون نمی دونم چه جوری حالیش کنم فقط واسه دل خودم حق داری حرف بزنی. جان هر کی دوست داری به صدا در نیا. چون بعدش فقط و فقط کنف میشی. من:دو - سه تا جمله گفتم. اون : بازی با موبایل من : می خوای حرف نزنم اون: نه بگو. چه دل پری داری. من: آره. دلم خیلی از تو پره. خیلی اون: اشکال نداره. دل که نباید همیشه خالی باشه. پر هم باید بشه (با بی تفاوتی تمام) من : پشیمون از حرف زدن. پشیمون از شکستن نمایش آرامش و سکوت و شادی و رضایت. و منی که الان باز دلم پر از غم شد. کاش همون دو سه تا جمله کلی رو هم نمی گفتم. امروز بهم گفت که پیشنهادی که 6-7 ماه پیش در مورد برخورد و ارتباط بیشتر با خواهرهام بهم دادی جواب بدی داده و ...... می بینی دختر. حرف نزن. حتی هر چی از روانشناسی آدم ها هم بلدی نگو. سکوت کن در مقابل همه چیزش. اشکال نداره با تنهاییت سر کن. ولی باز بهتر از اینه که یه نفر مدام بکوبدت. مدام تخریبت کنه. مدام اشتباه همه رو گردن تو بندازه. یکی با یکی دیگه بد رفتار میکنه، مقصر منم و پیشنهادم !!!!!!!!!!!!!!!!!!! واقعا مضحک و ابلهانه است. می تونه ساعتها غصه خانواده اش رو بخوره ولی من به هیچ جاش نیستم. کاش منم می تونستم در مورد اون اینطوری باشم که انقدر دلم آتیش نگیره.

برچسب: نویسنده: لیلا رستگار تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 1:58

صفحه بندی